شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

به ديدهء انصاف بنگريم 15

نفثة المصدور ( فارسى )

و هرزه و نيز بمعنى بسيار و بىحدّوحساب است و از گزاف بر سر كارى رفتن عبارت از اينست كه به صرف ادّعا و بدون داشتن لياقت و كنايت « 1 » اقدام به آن كار كنند . ] اين بنده هرگز گمان نمىبرد كه كلمهء « گزاف » ، آن هم بدين معنى كه در متن كتاب به‌كار رفته ، يعنى « بسيار و بىحدّوبىحساب » براى خوانندهء نفثة المصدور كه برحسب عرف و عادت ، مقدّماتى از ادب فراگرفته ، و گوشش با كلماتى از اين دست كمابيش آشنايى دارد ، غرابتى داشته باشد ، خاصّه كلمه‌اى كه در زمان ما در زبان محاورهء اهل ادب و تداول مردم كتاب‌خوان نيز به حدّ شياع جارى و سارى است . به‌زعم من بنده آنچه در اين مقام لايق ذكر مىنموده ، و شايد اندكى نامأنوس به‌نظر مىرسيده ، تعبير « فراسر چيزى رفتن » بوده است ، كه در فرهنگ لغات و تعبيرات و كنايات ، صفحهء 502 ، به معنى آن ( : بر سر چيزى رفتن ، به طرف چيزى رفتن ) ، و نيز به مواردى كه در كتاب به‌كار رفته ، اشارت شده ، كه به ظاهر ، يا از نظر تيزبين ! و دقيق ! نويسندهء فاضل مقاله نگذشته ، و يا آن را نيز - مانند موارد متعدّد ديگر - ناديده گرفته‌اند ! امّا در باب اينكه افاده و افاضه فرموده‌اند كه : [ از گزاف بر سر كارى رفتن عبارت از اينست كه به صرف ادّعا و بدون داشتن لياقت و كنايت « 1 » اقدام به آن كار كنند ] ! « گو در اين كار بفرما نظرى بهتر از اين » . هرچند صرف دعوى آن معلّم فاضل ، بىآنكه به برهان يا سندى نياز باشد ، خود برهانى است قاطع ! و دليلى لائح ! ، حق اين بود كه براى رضاى خاطر آن دسته از ارباب تحقيق كه ارزش نظر آن ناقد بصير را ، چنان كه بايد ، نمىدانند ، و هردعوى كه به سند و دليل مدلّل و معلّل نباشد ، آن را « گزاف » ، و يا به گفتهء ايشان [ صرف ادّعا ] مىشمرند ، دليلى « درايى » يا « روايى » براى آن مىآوردند ، و يا شاهدى از استادان ادب فارسى بدان چاشنى مىكردند . . .

--> ( 1 ) - چنين است در اصل مقاله ، به جاى « كفايت » ، و به ظاهر غلط مطبعى است .